تبليغاتX
علی ای همای رحمت ...

كربلا و ماهيت عشق

 

موضوعي كه در اين جلسه مي‌خواهيم مطرح كنيم، پاسخ است به پرسشي قديمي اما اين پاسخ نو است. در عاشورا دو گروه در مقابل هم ايستادند و جنگيدند. شما اگر نگاه بي طرفانه اي داشته باشيد (يعني بدون اينكه حق و حقيقت بودن ياران امام حسين عليه السلام و باطل محض بودن سپاه يزيد را مد نظر بگيريد) مي بينيد كه هر دو گروه ، نهايت سعي و تلاش خود را براي دست يابي به پيروزي در اين جنگ بكار برده اند.  پيش از آغاز جنگ و درگيري آغاز شد ، هر دو گروه  مصمم بودند كه نسبت به اهداف خود يك قدم كوتاه نيايند. نه عمر سعد و شمر و ابن زياد حاضر بودند كه از اهداف خودشان يك قدم عقب نشيني كنند و نه حسين بن علي عليه السلام و اصحابش. هنگامي هم كه درگيري شروع شد ، اين دو گروه با تمام امكانات و توان خود با هم جنگيدند. به راستي علت اين درگيري سخت ، جدي و پر تنش  چه بود ؟  اين سوال را همه شنيده ايد ، بنابراين سوال جديدي نيست . كمااينكه بسياري از نويسندگان و خطبا اين پرسش را از زواياي مختلف بررسي كرده اند و پاسخ داده اند. به نظر بنده يك عامل اسا سي در هر دو سوي اين جريان وجود داشت كه موجب اين درگيري شد و آن "عشق" بود. هر دو طرف به هدف و غايتي كه داشتند عشق مي ورزيدند و لذا حاضر نبودند از اهداف خود  دست بكشند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:42  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

نیایش های عاشورایی

واقعه کربلا، هم دردناکترين واقعه و هم بزرگترين نهضت اصلاحي تاريخ اسلام است.

امام سجاد، از کساني است که از ابتدا در اين حرکت حضور داشته و از پيام رسانان محوري و فعال بوده و در ساختن ذهنيت مردمان پس از حادثه کربلا، نقش اساسي و مهم ايفا کرده است. جاي بسي تاسف است که محققان ، نويسندگان و تاريخ نگاران آن گونه که شايسته است به شناساندن ايشان نپرداخته و ابعاد وجودي و زندگي ايشان را تبيين نکرده اند. آنچه در پي مي آيد، نگاهي آسيب شناسانه به يافته ها و گمانه هاي نگارنده درخصوص علل مهجوريت حضرت زين العابدين (ع) است ؛ باشد که بزرگان انديشه به تحقيق بيشتري در اين رابطه بپردازند.

1- مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي بيشترين حجم را در واقعه کربلا به خود اختصاص داده است و حتي معاصران کمتر از روشهاي جديد براي تحليل وقايع تاريخ اسلام ، بخصوص واقعه کربلا بهره برده و مي برند. يکي از مضرات اين نوع تاريخ نگاري اين است که نقش افراد در شکل گيري ، تکوين و تداوم يک حرکت اجتماعي همچون حرکت امام حسين (ع) بخوبي تبيين نمي شود؛ زيرا اين نوع نگاه اولا کميت گراست نه کيفيت گرا؛ ثانيا ظاهرگراست ، نه باطن گرا. با رويکرد مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي ، امام سجاد فردي ضعيف و بيمار معرفي مي شود؛ به گونه اي که حضرت زينب پرستار اوست و خبرهاي وارده از ميدان جنگ را کنترل و سانسور مي کند که نکند با رسيدن پيامي ، امام سجاد(ع) قالب تهيه کند؛ در هنگام اسارت نيز بيش از کودکان از او مواظبت مي کند و در مجلس ابن زياد جان او را نجات مي بخشد. در هنگام اسارت همچون بردگان ذليلي که به غل و زنجير کشيده شده اند و با نگاهشان طلب ترحم و اشک مي کنند معرفي مي شود. در طول تاريخ مداحان ملانما و منبري هاي مداح نيز بسيار بر اين طبل کوبيدند و نتيجه اين شد که چهره واقعي او پنهان شد و از ايشان چهره اي بيمار، ضعيف و منزوي نمايان شد، به گونه اي که نسل امروز نمي تواند هيچ گونه رابطه اي با او برقرار کند. درست است که حضرت زينب (س) در مدت اسارت براي حفظ و از خطر رهانيدن حجت خدا - حضرت سجاد(ع) - مي کوشيد نقش هدايتي و رهبري خود در کاروان اسيران را بيشتر کند تا حضرت علي بن الحسين (ع) کمتر مورد توجه قرار بگيرد و از خطر مرگ برهد، ولي اين بدين معنا نيست که حضرت زينب رهبري و هدايت تام را به عهده داشته و امام سجاد(ع)، به کناري نشسته و نظاره گر بود؛ بلکه حضرت ، امام بود، حتي براي حضرت زينب ؛ به همين علت تمام تصميم گيري ها و اقدامات با هدايت ، رهبري و نظارت غيرعلني امام (ع) شکل مي گرفت. پس چرا نقش حضرت زينب اين همه برجسته و نقش حضرت زين العابدين اين همه کم رنگ شده است؟ به نظر مي رسد نوع تاريخ نگاري و عملکرد مداحان و منبري ها، نقش اساسي را در اين امر بازي کرده اند؛ زيرا مردم با يک زن اسير و بي پناه راحت تر همگن و همنوا مي شوند و او را همراهي مي کنند.

2- فضاي پليسي و رعب انگيزي که پس از واقعه کربلا بخصوص در زمان زندگي حضرت سجاد(ع) حاکم شد، باعث شد امام (ع) نقش اجتماعي و حتي علمي کمتري داشته باشد و بيشتر به دعا و نيايش رو آورد. اگرچه امام (ع) بسياري از آنچه را مورد نياز جامعه خود تشخيص داده اند، در بستري از دعا و مناجات به پروردگار عرضه داشته اند، ولي تفسيري که از بعد عبادي و نيايشي آن حضرت ارائه شده ، به جاي معرفي ايشان به مهجوريت وي کمک کرده ، زيرا بعد منزوي بودن ايشان را تقويت کرده است.

3- به نظر مي رسد زندگي امام سجاد(ع) تحت الشعاع واقعه کربلا قرار گرفته و محققان و نويسندگان به زندگي قبل و بعد از واقعه کربلاي امام (ع) کمتر پرداخته اند به همين دليل اطلاعات زيادي درباره زندگي پس از واقعه کربلا از ايشان در دست نيست ، در حالي که امام (ع) حدود 34 يا 35 سال امامت کرد.

4- بعد علمي ، اجتماعي و عرفاني امام (ع ) که در رساله حقوق ، صحيفه سجاديه و کلمات قصار به يادگار مانده از ايشان متبلور است ، به زبان روز و روشهاي جديد معرفي و تبيين نشده است ، اگرچه بيش از 60 شرح و چندين ترجمه از صحيفه ارائه شده و رساله حقوق چندين چاپ مستقل و غيرمستقل و ترجمه داشته است ، ولي بخش زيادي از اينها مربوط به گذشته بوده و تحقيق ، ترجمه و تفسير جديد و مورد قبولي براي نسل امروز ارائه نشده است.

5- نوع نگاه برخي به واقعه کربلا نيز بر شدت مهجوريت امام سجاد(ع) افزوده است. به اين معنا که عده اي مي پرسند چرا امام سجاد(ع) پس از واقعه جان گداز و دردناک کربلا به جاي حرکتهاي براندازانه و قهري به دعا و نيايش روآورد؟ به نظر مي رسد، اين سوال از ناحيه کساني مطرح مي شود که از واقعه کربلا يک روي سکه را ديده اند. ظالم و مظلوم ، قاتل و مقتول ، شلاق و اسارت ، اسبهاي تازه نعل کرده و پيکرهاي پاره و برهنه ، تير سه شعبه و گلوي نازک ، عطش و تنهايي و غيره ، ولي کمتر متوجه چهره هاي ديگر کربلا ازجمله چهره عرفاني و انساني کربلا بوده اند و عنايت نکرده اند که واقعه کربلا يک حرکت مقطعي و در زمان نيست تا يک چهره و يک روش براي ادامه داشته باشد، بلکه يک حرکت و واقعه فرازماني و فرامنطقه اي است که غفلت از آن و از همه جانبه ديدن واقعه ، غفلت از اهداف امام حسين (ع) و شهيدان و جان باختگان کربلاست. امام سجاد(ع ) اولين کسي است که به اين موضوع وقوف پيدا کرده و صحيفه سجاديه و نيايش هاي ذوبطون و ذوابعاد حضرت سجاد(ع) حاصل اين نگاه و توجه است. امام سجاد(ع) واقعه کربلا را تراژدي و سياه نمي ديد، بلکه از نظر ايشان ، اين واقعه يک صحنه عاشقانه ، زيبا، دلربا و ايثارگرانه بود. علاوه بر آن که دست قساوت ستمگران را مي ديد، روح عاشق و ايثارگر و پرگذشت امام حسين (ع) را نيز مي ديد و از محبت و عشق لبريز مي شد. گذشت ، زيباترين حادثه عالم انساني است و هر چه اين گذشت عظيم تر باشد، آن زيبايي وسيع تر و عميق تر است و عميق ترين گذشت ها، در کربلا اتفاق افتاد و اين حقيقت را بيش و پيش از همه امام سجاد(ع) چشيد و درک کرد. امام زين العابدين به امام حسين (ع) به چشم پاکبازي مطلق که مجسمه زيبايي مطلق بود نگاه مي کرد. سيدالساجدين مي دانست که قلم بطلان بر همه دارايي هاي خود کشيدن ساده نيست ؛ بلکه سري مي خواهد به رفعت سماوات ، دلي مي خواهد به وسعت کائنات و سينه اي مي خواهد شرابخانه عالم. حادثه کربلا براي امام سجاد(ع) عبارت بود از رهيدن از زندان تن ، گشودن مخزن اسرار الهي ، به نوارسيدن و به نوارساندن بي نوايان و پريدن سبک روحانه مرغان عاشقي که خواستار رهايي از قفس تن بودند. از نظر امام (ع) کربلا آخرين منزل سلوک و عروج است که عده اي عاشقانه ترين نيايش ها و نجواها را با معشوق خود داشتند. اين که حضرت زينب (س) فرمود «ما رايت الا جميلا» حقيقت واقعي و انکارناپذيري بود. امام سجاد(ع) در کربلا زيباترين چهره ها را ديد که در اوج شعور، آگاهي ، احساس مسووليت و فداکاري تا قله شهادت رفتند و عاجزانه و خاشعانه به خاک افتادند و در مقابل معشوق و محبوب نيايش کردند. امام سجاد(ع) گوهر واقعه کربلا را بندگي مي ديد و گوهر بندگي را نيايش ؛ به همين دليل پس از واقعه کربلا وجه غالب زندگي ايشان نيايش است. اگرچه نيايش هاي ايشان پر است از مضمون هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اخلاقي ، نظامي و غيره و مي توان آن را به عنوان شيوه مبارزه ايشان معرفي کرد، ولي خود نيايش نيز براي امام سجاد(ع) موضوعيت دارد نه فقط به عنوان مبارزه با طاغوت که به عنوان پيام اصلي و اساسي امام حسين و واقعه کربلا. از اين منظر آشکار مي شود که زندگي امام سجاد(ع) ادامه کربلا و خود ايشان پيام رسان کربلاست و ايشان در تمام زندگي با نيايش از گوهر و حقانيت کربلا دفاع کرده اند. نوشته را با چند سخن حکيمانه از ايشان به پايان مي بريم. محبوب ترين شما نزد خدا کسي است که کردارش بهتر باشد؛ آن که رغبتش بدانچه نزد خداست بيشتر است ، کردار او نزد خدا ارجمندتر است ؛ آن که (از خدا) بيشتر بترسد از عذاب خدا زودتر رهانيده شود؛ آن که خوشخوي تر است به خدا نزديک تر است ؛ آن که نعمت بر زن و فرزند خود گسترده تر دارد خدا از او خوشنودتر است و گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شماست. پسرک من! خشم خود را بر مردمان ، اندک اندک فروخور! که داشتن شتران سرخ مو پدرت را چنان شادمان نمي کند که خشم خود را بر مردمان فروخوردن و بردباري ، ياري بزرگ و ياوري نيرومند است. پسرک من! بر بلا شکيبا باش و به حقوق ديگران تجاوز مکن و کسي را در کاري ياري مکن که زيان آن براي تو، بيش از سود آن براي اوست. کسي که بدانچه خدا نصيب او کرده قناعت کند، بي نيازترين مردمان است.

منبع : جام جم آنلاین – امیر دژاکام

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:24  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

نقش زن در قيام عاشورا

 

پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگين بانوان كاروان حسينى آغاز گرديد. آنان با وجود شرايط سخت جسمى و روحى، مى‏بايست از انديشه و كلام و احساس يارى گرفته و با خطبه‏هاى پرشور خويش، مردمى كه در عمق نادانى به سر مى‏بردند را از حقانيت راه امام حسين(عليه‏السلام) و مظلوميت ايشان آگاه سازند و به رهبرى زينب(عليهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پيام شهيدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند. اين جاست كه به هدف والاى امام حسين(عليه‏السلام) از همراه نمودن زنان و كودكان، با خويش پى مى‏بريم. شهيد مطهرى مى‏فرمايند: «... ابا عبدالله(عليه‏السلام) اهل بيت خودش را حركت مى‏دهد، براى اين كه در تاريخ رسالتى عظيم را انجام دهند. براى اين كه نقش مستقيمى در ساختن اين تاريخ عظيم داشته باشند، اما با قافله سالارى زينب، بدون آن كه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زينب(عليهاالسلام) تجلى مى‏كند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»1

فعاليت‏ها و حماسه زن عاشورايى را پس از قيام، مى‏توان به دو بخش تقسيم نمود:

1- حماسه آفرينى زينب(عليهاالسلام)، در نهضت عاشورا

2- نقش و فعاليت ساير بانوان، در اين نهضت‏

 

حماسه آفرينى زينب (عليهاالسلام) در نهضت عاشورا

همان گونه كه مى‏دانيم، حفظ و نگهدارى يك نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است. حضرت زينب (عليهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى، پيام رساى خويش را از دشت خونين كربلا براى مسلمانان ابلاغ نمود و آن را براى هميشه در تاريخ، زنده نگاه داشت.

البته، حضور و نقش عظيم آن حضرت در نهضت كربلا، منحصر به بعد از قيام نيست، بلكه ايشان از ابتداى راه، حضورى فعال و تعيين كننده در انقلاب حسينى داشتند. هميارى حضرت زينب (عليهاالسلام) با امام حسين (عليه‏السلام) در انجام مسؤوليت‏ها را مى‏توان بزرگترين نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست. آن حضرت به عنوان امين امام، بخش وسيعى از مسؤوليت‏ها و امور كاروان را بر عهده داشت، تا امام (عليه‏السلام) فرصت و فراغ بيشترى براى آماده سازى قيام داشته باشد. اما اصلى‏ترين وظيفه حضرت زينب (عليهاالسلام)، بعد از ظهر عاشورا، متجلى مى‏شود. اگر نبود آن عالمه غير معلمه در كربلا، نه تنها انقلاب امام حسين(عليه‏السلام) دستخوش تحريف مى‏گرديد، بلكه اسلام نيز در معرض خطرى جدى قرار مى‏گرفت. تبليغ پيام شهادت، سرپرستى قافله اسرا، پرستارى از امام سجاد(عليه‏السلام)، حفظ و حراست زنان و كودكان، و... مسؤوليت‏هاى سنگينى بود كه آن حضرت پس از قيام عهده دار بود. سخنرانى حضرت زينب (عليهاالسلام)، در بارگاه ابن زياد و يزيد، آن چنان شورانگيز بود كه اركان حكومت اموى را به لرزه انداخت. سخنان پرشور او در تشريح اهداف انقلاب حسينى و بيان اوضاع اندوهبار روز عاشورا، دسيسه‏ها و جنايات رژيم را برملا نمود. روشنگرى‏هاى آن حضرت، توانست جامعه چشم و گوش بسته آن زمان را بيدار كند. پيامد تلاش‏هاى حضرت زينب(عليهاالسلام) انقراض حكومت اموى و جلوگيرى از اتلاف خون پاك شهداى كربلا، و در نتيجه، احياى مجدد اسلام بود. آن حضرت در كوفه،2 شام 3 و مدينه 4، به افشاگرى بنى اميه اقدام نمود و چهره كريه‏شان را به مردم نشان داد؛ و اين خود قيامى ديگر شد، براى براندازى دستگاه فاسد خلافت. خطابه‏هاى پرشور حضرت زينب (عليهاالسلام) هراسى عظيم در دل بنى اميه پديد آورد و به همين جهت، ايشان را به مصر تبعيد نمودند؛5 اما غافل از اين كه اين زن فصيحه بليغه پيام شهادت را به مصر نيز خواهد برد، و سرانجام، اين اسطوره صبر و ايثار در 15 رجب سال 62 هجرى، در تبعيد، به ملكوت اعلى‏ پيوست.6 گر چه زينب(عليهاالسلام) اندكى بيش، پس از واقعه جانسوز كربلا زندگى نكرد، ولى در همين مدت اندك، كنگره‏هاى كاخ ستم را فرو پاشيد، و پيام عاشوراى امام حسين(عليه‏السلام) را تا ابد ماندگار كرد.

 

نقش ساير زنان پس از قيام‏

غير از زينب(عليهاالسلام)، عده ديگرى از زنان نيز بودند كه به رهبرى و مديريت حضرت(عليهاالسلام)، كارهاى تبليغى و فرهنگى بسيارى پس از حماسه عاشورا انجام دادند كه تأثير زيادى بر جامعه آن روز داشت و چه بسا اثرات آن تا به امروز ادامه دارد. نقش آفرينى زنان را پس از قيام عاشورا، از دو بعد عمل و گفتار، مى‏توان مورد بررسى قرار داد:

1- نقش عملى زنان پس از قيام عاشورا

بعد از به پايان رسيدن جنگ، زنان در عرصه عمل، نسبت به فاجعه‏اى كه از سوى دستگاه غاصب يزيد بر امام حسين(عليه‏السلام) و يارانش وارد شده بود را به شدت محكوم نمودند. و جالب اين كه اكثر اين زنان، كسانى بودند كه شوهرانشان در سپاه كوفه، بر عليه امام به مبارزه پرداخته بودند كه در ذيل به چند نمونه از آن‏ها مى‏پردازيم.

- زنى از قبيله بنى بكر

بعد از ظهر عاشورا، زنى از قبيله بنى بكر كه همسرش در لشكر عمر بن سعد بود، از وضعيت اسراء متأثر شده، شمشير به دست مى‏گيرد و به سوى سپاه كوفه هجوم مى‏برد و به قوم خود مى‏گويد: «اى آل بكر! دختران رسول خدا را غارت كنند، در حالى كه جز خدا پناهگاهى ندارند؛ براى خون‏هاى رسول خدا(صلى‏الله‏عليه‏وآله) قيام كنيد.»

همسرش او را از آن كار منع كرد و به اردوگاه باز گرداند.7

- زنان بنى اسد

پس از پايان جنگ، بدن‏هاى مطهر شهدا بر روى زمين تفتيده كربلا مانده بود، و هيچ كسى جرأت نداشت كه براى دفن و كفن اجساد قدم بردارد؛ چرا كه طبق دستور عمر سعد، مأمورى بر بدن‏ها گمارده شده بود. در اين وضعيت، زنان قبيله بنى اسد كه در نخلستان‏هاى نزديك كربلا بودند، با بيل و وسايل ديگر، به سوى ميدان هجوم بردند. مردان آن‏ها با ديدن حركت شجاعانه زنان، به كمك آمدند و به كفن و دفن شهيدان پرداختند.8

- ام عبدالله‏

او همسر «مالك بن نسير» بود. شوهر او در روز عاشورا با شمشير بر سر مبارك امام ضربتى زد و عرقچينى كه بر سر امام بود، پاره شد و امام مجروح گرديد. پس از جنگ، او عرقچين را به خانه آورد و به همسرش داد تا آن را بشويد. اما ام عبدالله گفت: «به غارت رفته پسر دختر پيغمبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) را به خانه آورده‏اى؟ آن را از پيش من ببر.»9

و اين زن، بدين گونه اعتراض خويش را به عمل قبيح كوفيان و همسرش اعلام داشت.

- نوار همسر خولى‏

پس از آن كه خولى بن يزيد اصبحى سر مبارك امام را براى كسب جايزه به كوفه آورد، ابتدا آن را به خانه برد. همسرش در نهايت اعتراض، شوهرش را طرد و نسبت به او ابراز انزجار نمود. سپس به حياط رفت و نزديك سر مبارك امام تا صبح بيدار نشست. در كتب تاريخى، از مشاهدات وى در اين شب، نسبت به حضور فرشتگان براى تكريم و تقديس سر مبارك امام مطالبى آمده است.10

- زنان آل ابى سفيان‏

سخنرانى‏ها و خطابه‏هاى پر شور حضرت زينب(عليهاالسلام)، در مجلس ابن زياد و يزيد، موجب گرديد كه زنان آل ابى سفيان از اين واقعه متأثر شده، مراسم نوحه سرايى و گريه و شيون براى امام حسين(عليه‏السلام) و يارانش بر پا دارند.11 و بدين ترتيب، انزجار و اعتراض خويش را نسبت به عمل مردان ناجوانمرد خود اعلام دارند.

- هند همسر يزيد بن معاويه‏

پس از افشاگرى زينب كبرى(عليهاالسلام)، هند كه از واقعه تلخ عاشورا سخت متأثر و ناراحت شده بود، به همسرش در مورد به شهادت رساندن امام حسين(عليه‏السلام) اعتراض نمود و گفت: «اى يزيد! آيا تو دستور داده‏اى سر حسين فرزند رسول خدا را از تن جدا كنند و بالاى نيزه برند؟ آيا تو فرزند فاطمه را كشتى؟» يزيد مضطرب شد و براى گريز از كارى كه كرده بود، گفت: «... خدا بكشد ابن زياد را كه او را كشت، من به كشتن او راضى نبودم.»12 نكته قابل تأمل در اين مطلب، انزجار هند، همسر يزيد، از حركت شوم همسرش مى‏باشد كه با اين اعتراض، ضربه سختى بر حكومت شوهر خود وارد كرد. اين‏ها نمونه‏هايى از واكنش زنان كوفه و شام به عملكرد مردانشان بود. اما بانوان ديگرى هم با كردار خويش، در جبهه‏اى تبليغى به مبارزه عليه آل ابى سفيان پرداختند. ايشان از همراهان و پيروان امام حسين(عليه‏السلام) بودند، كه با اقدامات هوشيارانه، اعتراض خويش را بيان نمودند.

- رباب همسر امام حسين(عليه‏السلام)

رباب همسر امام حسين(عليه‏السلام)، دختر «امرء القيس بن عدى بن اوس» بود. او در كربلا حضور داشت و شاهد شهادت همسر و فرزند شير خواره‏اش على اصغر بود. وى پس از كربلا و اسارت، در مدينه ساكن شد.13 در برخى روايات آمده است كه در بازگشت اسرا به مدينه، رباب دستور داد تا سقف خانه‏اش را بردارند و خود و دخترش سكينه، در خانه بى سقف روزگار گذراندند. چون به او گفته مى‏شد كه از زير آفتاب سوزان برخيز. با گريه و شيون مى‏گفت: من با چشمان خود حسين(عليه‏السلام) را ديدم كه گرمى آفتاب، بدن او را مى‏گداخت.14 و اين خود نوعى مبارزه و قيام عليه ستم يزيد و عمّالش بود. رباب با اين حركت، به تحريك احساسات و عواطف مردم پرداخت، تا زمينه را براى قيام‏هاى ديگر مردمى فراهم سازد.

- زنان مدينه و بنى هاشم

بعد از واقعه كربلا، زنان مدينه، بر سر قبر رسول خدا(صلى‏الله‏عليه‏وآله) رفتند و مراسم عزادارى برپا نمودند.15 آنان بدون هيچ هراسى از دستگاه حاكمه، با شور و شعور، دست به اقدامى مهم زدند. آنان با رفتن بر سر قبر پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله)، با زيركى و تيزبينى، به همه نشان دادند كه اين فرزند رسول خداست كه به شهادت رسيده است. و پس از آن تا يك سال، روز و شب، در مدينه نوحه سرايى مى‏كردند.16 امام صادق (عليه‏السلام) نيز در اين زمينه مى‏فرمايند: پس از واقعه كربلا، هيچ زن هاشمى، سرمه به چشم نكشيد و خضاب نكرد. دودى نيز از خانه بنى هاشم برنخاست تا پنج سال كه عبيدالله بن زياد كشته شد.»17 و اين نشانگر نقش اساسى و مهم زنان در حفظ و تداوم نهضت حسينى بود. اينان با عزادارى‏هاى پى در پى، در حقيقت، به مبارزه عليه حكومت بيدادگر يزيد برخاستند و با حركت‏هاى مثبت كه در نهايت لطافت و ظرافت انجام مى‏شد، در اذهان تأثير به سزايى گذاشتند. زنان انصار 18 نيز به همراهى زنان بنى هاشم، زمينه را براى شروع مبارزاتى نو بر ضد دستگاه بنى اميه فراهم ساختند، و با شعور دينى و سياسى خويش، گامى بلند در احياى نهضت عاشورا برداشتند.

2- نقش سخنرانى و خطابه‏هاى زنان پس از قيام‏

علاوه بر اقداماتى كه زنان در عرصه عمل انجام دادند، خطابه‏ها و سخنرانى‏هاى بانوان هاشمى را مى‏توان مهمترين عامل براى روشنگرى مردم و براندازى حكومت يزيد دانست؛ چرا كه اگر نبود اين افشاگرى‏ها، جامعه خفته آن روز متحول نمى‏گرديد و نداى حق‏طلبى و ستيز عليه ستم، بلند نمى‏شد.

همان گونه كه گذشت، امام سجاد (عليه‏السلام) و زينب كبرى (عليهاالسلام) بزرگترين نقش را در اين زمينه ايفا كردند. آن‏ها با اخطارها، هشدارها و بيدار باش‏ها، ضربه سنگينى بر آل اميه وارد نمودند. اما ديگر زنان هاشمى نيز كه در نهايت فصاحت و بلاغت بودند، نقش مهمى در خنثى‏سازى تبليغات مسموم اموى داشتند. زنانى چون ام كلثوم 19 و فاطمه صغرى دختر20 امام حسين(عليه‏السلام) و... . نكته قابل ذكر اين كه طبق آمار تاريخى، 21 زن در روز عاشورا، از سپاه و كاروان امام حسين به اسارت درآمدند، كه از اين عده 6 نفر غير هاشمى و بقيه، زنان بنى هاشم بودند.21 اسارت اين بانوان اگر چه اجبارى و ناخواسته بود، ولى آن‏ها را در موقعيتى قرار داد كه توانستند پيام خود را به گوش مردم برسانند. آنان هر جا رسيدند، از فرصت‏ها سود جسته، وقايع كربلا را بازگو كردند. خطبه‏هاى پرنفوذ اين بانوان بزرگوار، كه مصداق نيكوى امر به معروف و نهى از منكر است، چنان تأثيرى بر اذهان خفته مردم گذاشت كه زمينه ساز تحولاتى عظيم و قيام‏هايى چون قيام توابين و قيام مختار گرديد. علاوه بر آن، اين سخنرانى‏ها و روشنگرى‏ها، دستاوردهاى مهم ديگرى نيز داشت كه رسوا ساختن دستگاه حاكم، دادن روح مقاومت و ايستادگى به مردم، ايجاد وحدت و يكدلى در بين مردم جهت مبارزه و قيام، بيدارى افكار و انديشه‏ها، تهيه عوامل سقوط رژيم، توسعه معارف اسلامى، ايجاد ارزش‏هاى اخلاقى جديد و... از جمله اين دستاوردهاست. تأمل درباره شخصيت و موقعيت هر يك از اين زنان، مى‏تواند عظمت و بزرگى اقدامات شايسته آنان را جلوه‏گر نمايد و درسى باشد براى زنان در عصرهاى مختلف، براى وصول به اهداف عاليه اسلام.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، ص 289.

2- ر.ك: سيد بن طاووس، لهوف، ص 165.

3- ر.ك: همان، ص 202.

4- ر.ك: هاشم معروف الحسنى، جنبش‏هاى شيعى در تاريخ اسلام، ص 522؛ حسين عماد زاده، حضرت زينب كبرى، ص 150.

5- همان، ص 522.

6- همان.

7- فاطمه رجبى، زن در حماسه كربلا، ص 70.

8- همان، ص 74.

9- محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج 7، ص 3055.

10- حاج شيخ عباس قمى، نفس المهموم(ترجمه فارسى)، ص 478.

11- محمد بن جرير طبرى، همان، ص 3080؛ حاج عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 433.

12- همان، ص 3079.

13- حسين عمادزاده، همان، ص 307.

14- هاشم معروف الحسنى، همان، ص 522.

15- حاج شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 344.

16- همان، نفس المهموم، ص 302.

17- همان، ص 604.

18- ر.ك: هاشم معروف الحسنى، همان، ص 528.

19- ر.ك: سيد بن طاوس، لهوف، ص 178؛ على نظرى منفرد، قصّه كربلا، ص 438.

20- ر.ك: همان، ص 172.

21- على نظر منفرد، همان، ص 405.  

منبع : نشریه  تاریخ اسلام – شماره 13- سیده ارغوان حیدری

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:17  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

ظهر عاشورا

زبان ِ حال و حال ِ زبان

اشاره:

نمایش «تعزیه» را مستشرقان غربی، «صورت‌ گریان تئاتر ایرانی» [1] دانسته‌اند و آن را نوعاً با ملاک‌های تئاتری – آن هم تئاتر غربی – به نقد نشسته‌اند. از نظر آنان، از آنجا که بسیاری از بخش‌های این نمایش، متفاوت و گاه بیرون از ساختارهای نمایشی متداول ارسطویی است، بنابراین بسیار به تئاتر مدرن نزدیک است. آنان نخست نمایش را با معرفتی جزم‌گرایانه و یک‌سویه تعریف می‌کنند و با خط‌کش ارسطو، سمت و سوی آن را مشخص می‌نمایند و سپس چون درمی‌یابند که تعزیه با هیچ‌یک از معیارها و موازین ارسطویی و هلنی سازگار نیست (بلکه حتی گاه بر آن نیز می‌شورد)، مهر مدرن و سنت‌شکن را بر آن می‌زنند. البته شکی نیست که تعزیه شعف و شیفتگی زبان‌شناسان، نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان بزرگ جهان را به خود اختصاص داده است و حتی برخی از کسانی که در حوزة «هنردرمانی» به مطالعه و تحقیق مشغولند، به آن نگاهی از سرتحسین و تعالی داشته‌اند؛ ولی نمی‌توان این نمایش را صرفاً با قالب‌های متعارف تئاتری دید و سنجید. تأثیرگذاری‌های فراوان تعزیه، مرهون تلاش‌گری‌های نمایش‌دهندگان آن برای رسیدن به بیان‌های جدید هنری نیست؛ بلکه حاصل کوشش‌های آنان برای بیان حقیقتی است که با بیان هنرمندانه به نحو مؤثرتری می‌تواند در تاریخ بماند و بپاید و این مهم به خاطر ذات فراتاریخی نمایش تعزیه است. ذاتی که با حقیقت دین و روح قیام حضرت سیدالشهدا (ع) پیوند خورده و از حال هنرمند موحد سیراب گشته است. زمانی که معزالدوله احمدبن بویه در بغداد فرمان داد که بازارها را ببندند و مردم دهة اول محرم را به تعزيه سيدالشهدا بنشينند، خوب می‌دانست که اين کار، انکار برخی بزرگان را برخواهد انگيخت و او را متهم به بدعت در دین خواهند کرد، اما این مخالفت بر قدرت و اقتدار بلامنازع معزالدوله کارگر نيفتاد و از آن پس سوگواری در عزای امام حسين رسمی متداول شد. با این حال هفت قرن باید می‌گذشت تا از دل اين مراسم، رفته رفته مهم‌ترين گونة نمايش مذهبی ايران، يعنی تعزيه طلوع کند. اين زمان باید طی می‌شد تا دستور معزالدوله پله پله مراحل تکامل خود را از سر بگذراند و طی اين حرکت ميراث و داشته‌های يک قوم را سينه به سينه به آيندگان بسپارد. تاريخ و چگونگی شکل‌گيری تعزيه را، نه در تذکره‌ها و يا در کتاب‌های تاريخی (که نوعاً مورخان دربار به نگارش آن دست يازيده‌اند)، بلکه بايد از لابلای خطوط سفرنامه‌ها و يادداشت‌هايی جستجو کرد که سياحان، سفيران و مستشرقان غربی نگاشته‌اند. کسانی که در مواجهه با تعزيه و سوگواری مردم در محرم، آن را خط به خط بازنوشته‌اند تا برای اهالی فرنگستان، خبر از يک گونه نمايش جديد ببرند. آنچه از نوشته‌های گزارش‌گونه‌ي سياحان اروپايی برمی‌آيد، این مراسم نخست به صورت دسته‌های عزاداری بوده است که با سينه و زنجير زدن و يا حمل علم‌هايی که بی‌شباهت به آلات حرب نبودند، از برابر مردم می‌گذشتند تا آنان را به یاد ماجرای کربلا بيندازند. اما به مرور زمان، آوازهای جمعی منظوم کم و کم‌تر شد و نشانه‌ها و نمادهایی در این مراسم به کار گرفته شد. این نشانه‌ها بیشتر بر اساس سنت ديرينه نقالی در ايران و فراگير بودن اين سنت در گوشه و کنار کشور پدید آمد. رفته رفته به اين دسته‌ها چند واقعه‌خوان هم اضافه شدند تا حوادث کربلا با حسن تأثیرگذاری بیشتری برای مردم نقل شود. اما پس از چندی جای اين نقالان را شخصیت‌های شبيه‌سازی شده‌ای گرفتند. اين افراد با پوشيدن لباس جنگ و شبيه به رزمندگان عرصه کربلا، به ميان جمعيت می‌آمدند و به شرح مصايب و رنج‌هايی می‌پرداختند که در ميدان کربلا بر آنها رفته است.در پايان دورة زنديه تعزيه به شکل امروزی‌اش رواج پيدا کرد و اين دورة تاريخی دقیقاً مصادف با زمان شکوفايی و اوج‌گيری هنر تعزيه در نزد ايرانيان بود؛ چرا که با به روی کار آمدن پادشاهان قاجار، این سنت نمایشی ارزنده به سبب علاقة وافر آنان و توجه و اهميتی که برای ذکر مصائب اهل البیت (ع) قائل می‌شدند، به شدت متحول و دگرگون شد و مقبوليت عام پيدا کرد. در اين زمان تعزيه هم در ميدان‌های شهر و گورستان‌ها و هم در نمايشخانه‌های موقت، يعنی تکيه‌ها و حسينيه‌ها به نمايش درآمد. رفته رفته اين نمایشخانه‌های موقت (که عموماً چادر يا خيمة بزرگ استوار شده بر تیرک چوبی بود)، جای خود را به نمايشخانه‌های ثابتی داد که رجال و ثروتمندان شهر آن را می‌ساختند.شاید از بين پادشاهان قاجار، هيچ کدام مثل ناصرالدين شاه شیفتة تعزيه نبود و به رونق آن نپرداخت. در دوران او تقريباً سيصد مجلس «شبيه‌خوانی» تکيه و حسینیه در تهران بر پا بود که کوچکترین آنها به اندازة سيصد نفر گنجايش داشت. نمایشخانه‌های بزرگ و مهمی هم چون تکيه نوروز خان، اسمعيل بزاز، سپهسالار، حاجی ميرزا آقاسی، ولی خان و ... حدود سه هزار نفر گنجایش داشته است. در سال 1248 شمسی به دستور ناصرالدين شاه و مباشرت دوستعلی‌خان معير الممالک، عظيم‌ترين تماشاخانة همة تاريخ هنر ايران، يعنی «تکیه دولت» در کاخ گلستان و با گنجايش بیست هزار نفر ساخته شد. ناصرالدين شاه برای ساخت اين تکيه، چيزی در حدود يکصد و پنجاه هزار تومان خرج کرد. این زمان مصادف با دورانی است که تعزيه در اوج شکوه و عظمت خود قرار دارد و روزهای طلايی عمر هفتصد سالة خود را طی می‌کند. اما با این همة بخشی از شکوفايی تعزيه در اين دوران مرهون توجه شاه و اشراف است. آنچه در این میان قابل بحث است، وجود تعزيه‌گردان‌هايی است که با ابتکار و خلاقيت خود، جامة تازه‌ای به قامت تعزيه دوختند بی‌آنکه در اصول و مبانی آن دخل و تصرفی صورت دهند. اين تعزيه‌گردان‌ها که بسيار مورد احترام بوده‌اند و همواره مورد توجه شاه و بزرگان واقع می‌شدند، عبارت بودند از خواجه حسينعلی خان (معاصر فتحعلی شاه و محمد شاه)، ميرزا محمد تقی (تعزيه‌گردان دوران محمد شاه و ناصرالدين شاه و پسرش ميرزا باقر (ملقب به معين البکا) و فرزند معين البکا (ناظم البکا). با روی کار آمدن رضاخان ميرپنج، دوران شکوفايی تعزيه هم به سر آمد. رضا خان به دلايل سياسی و همچنین کینه‌ای که به سنت‌های مذهبی ايران داشت، برگزاری تعزيه و هر نوع مراسم مذهبی در ايران را ممنوع کرد. در زمان او تعزيه از تکية دولت و ديگر حسينيه‌ها و نمايشخانه‌هايی با آن عظمت و شکوه، به پهنة روستاها و شهرهای کوچک رانده شد و رفته رفته در خاطرة مردم رنگ فراموشی به خود گرفت. به قول بهرام بيضايی (در کتاب «نمايش در ايران») اگر تعزیه غمنامه باشد، اين است غمنامة تعزیه. در دوران محمدرضا شاه نيز هر چند که تعزیه باز به ميان شهرهای بزرگ بازگشت، ولی هرگز نتوانست آن جايگاه جلیل از دست‌رفتة خود را باز بيابد. تکية دولت در پی بازی‌های سياسی ويران شده بود و مردمِ گرفتار سرگرمی‌های تازه و پرهیاهو، دیگر تعزیه را از یاد برده بودند.تعزیه كه از لحاظ لغوی به معنای عزاداری و سوگواری است، توسط شیعیان به صورت یك تراژدی و نمایش حزن‌انگیز در آمده است. محققین، تعزیه را تنها درام واقعی جهان اسلام، با پیشینه و هویتی كه نشأت گرفته از فرهنگ و هنر ایرانی است، می‌شناسند. این تئاتر، خود شناسنامه و هویتی برای ایران و ایرانی است. هدف تعزیه در جهان تشیع، ایجاد رابطه‌ای فردی و اجتماعی مستقیم می‌باشد كه هم جنبة سیاسی و هم جنبة مذهبی دارد. تعزیه به عنوان هنر نمایشی این مرز و بوم، به وسعت اقیانوسی است كه دریا دریا احساس، اندیشه، عشق و هنر در آن جاری است. اگر این چنین نمی‌بود، در جهان امروز نه تنها محفوظ نمی‌ماند، بلكه داعیة معاصر بودن و پیام‌آوری برای انسان امروزی را نیز از دست می‌داد.این هنر مقدس و پیراسته، از دیرباز شیفتگان آگاه را در اطراف و اكناف جهان متوجه خود نمود. چلكوفسكی، دلباختة تعزیه است كه دربارة اصالت زیباشناختی این درام دیرپا می‌گوید: من برای اولین‌بار حس كردم كه در تعزیة ایرانی، هیچ چیز ساختگی و مصنوعی نیست. همه چیز در عین سادگی، سخت طبیعی است و اصولاً همین ساده بودن، امتیازی بدان می‌بخشد كه باعث تجلی بیشتر و استحكام و اصالت و حقانیت بیشتر آن است. تعزیة ایرانی مانند زندگی است. ساده و آرام، غنی و بی‌تكلف. [2] نکته‌ای که باعث شده بود تا تعزیه به عنوان وسیلة بیانی تأثیرگذاری در میان نه تنها مردم ایران که حتی در بینجهانگردان و مستشرقان به عنوان یک اثر هنری و محصول فرهنگی جذاب مطرح شود، عبارت است از تأکید مؤکد این‌گونة هنري، به اساسی‌ترین و محوری‌ترین مسائل انسان. بر خلاف بسیاری از گونه‌های هنری غربی – به خصوص گونه‌های مدرن – که تنها سر آن دارند تا از دغدغه‌های انسان غربی سخن بگویند و انسان را در محدوده‌های مشخص و جزایر عزلت‌زده‌ای از تاریخ محکوم و مخفی می‌کنند و تاریخ را بر او مسلط مي‌سازند، در تعزیه، انسان از چارچوبه‌های محتوم تاریخی خود بیرون می‌آید و با دفاعی عاشقانه از حقانیت فطری خود، همة انسان‌ها را به مشاهده و تعامل فرا می‌‌خواند. نباید بر اساس شالوده‌های نقد غربی، به نقد تعزیه بنشینیم و تحولات ساختاری آن را تنها در قواره‌های فنی مورد ارزیابی قرار دهیم، بلکه این فوران معنویت‌خواهی و گسترة وسیع عشق به حقیقت دینی انسان‌هاست که موجد و مؤید بروز چنین ساختار جذاب و تأثیرگذاری شده است. تعزیه را نباید در اندازه‌های یک نمایش صرف مشاهده کرد که هر که چنین کند، در وادی نقد هنر به جانب ترکستان توهم به پیش تاخته است. نمایش تعزیه، تمنای ذوقی انسان‌هایی است که می‌خواهند اصلی‌ترین گمشدة انسان، یعنی عبادت‌گری حضرت دوست را به نمایش بگذراند و نشان دهند که غایت خلقت آدم، برای دم‌زدن در عبادت خالق مطلق بوده است؛ انسان‌هایی که برای حق، شمشیر می‌کشند و برای تداوم قدرتمندانه حق‌طلبی گلو به ستم تیغ می‌سپارند.تعزیه، برای تجسم بخشیدن به جهانی نمو و رشد کرد که در آن حق و باطل در مصافی مستمر با یکدیگر قرار دارند. تعزیه در اصل پاسداشت حرمت پروردگان نمونة مکتب اسلام است. انسان‌هایی که نماد مسلم تجری دین در باطن خداجوی خویشند. آنچه آنان انجام می‌دهند، نماد یک حقیقت است. همه چیز در تعزیه نماد است. اما به یاد داشته باشیم که سرخ‌پوشی اشقیا و سبزپوشی اولیا را نباید از سنخ سمبولیسم غربی دانست و با معیارهای مکاتب نمادگرای اروپایی تعبیر کرد. در آنجا نمادها، واقعیت اعتباری دارند و ساخته و پرداختة ذهن و ذوق فردی هنرمند به حساب می‌آیند. برای همین است که در بسیاری از این قبیل آثار به اصطلاح نمادگرایانه، تحلیل و تفسیر نمادها، بدون شرح و بسط خود هنرمند به انجام و انسجام نمی‌رسد. نمادها در آنجا همچون مجموعه‌ای از معماهای بصری خام هستندکه گاه ذهن مالیخولیایی هنرمند را برمی‌تابند.تابلوی «جیغ» اثر «مونش» – هنرمند اکسپرسیونیست – و یا بسیاری از آثار «وان گوگ»، نمادهایی از درون دردمند ایشان هستند. این نمادها به تناسب تغییر احوال شخصی هنرمند تغییر می‌کنند؛ زیرا مانند نمادهای هنر دینی ما، حاصل تولید اعتقادی و فرهنگی یک قوم در بستر تاریخ نیستند و از مطالبه‌های ذوقی و فکری نسل‌ها نجوشیده‌اند. همچنین بسیاری از آنچه را که در حوزة هنر غربی، نماد می‌شماریم، بی‌بهره از بار عاطفی است. در حالی که نماد می‌باید با انفعالات انسانی مساعدت و از آن متقابلاً تبعیت کند.در تعزیه – و در شوق اعتقادی وافر هنرمند به بیان غایت فداکاری اولیا الله در نیل قافله‌های انسانی به سعادت – زبان، از وجه متعارف خود بیرون می‌آید. در اینجا حال ِ زبان چندان اهمیتی ندارد، بلکه آنچه مهم است زبان ِحال است. هنرمند، پیش از آفریدن اثر، وجود ذوقی خود را به جای شخصیت‌های محوری ماجرا می‌گذارد و انگاره‌هایی را در ذهن می‌پرورد که اگر بر من چنین می‌رفت، چه می‌گفتم و چه می‌کردم. به راستی اگر با برادر من چنین شقاوتی روا داشته می‌شد و با پدر من چنین ستمی می‌کردند، در چنین هنگامه‌هايي چه می‌گفتم. در اینجا زبان دل من است که در فروغ آن ماجرای بی‌نظیر همة دوران‌ها، به سخن‌گویی می‌پردازد و متقابلاً گوش دل مخاطبان است که آن را به جان می‌نیوشند. چنین است که علی‌رغم اینکه همگان و همگنان از فرجام داستانی اثر خبر دارند، ولی با این همه، رویدادها را یکی بعد از دیگری پی‌گیری و پی‌جویی می‌کنند. آنان در اصل، رجعت دوبارة خود را به آهنگ فطرت به نظاره می‌نشینند و از اینکه کسی از ماجرایی، به دیگرگونه وجهی سخن می‌گوید که نوحه‌های غریبانة فراق، آدم را در دم زنده می‌کند، از شعف و شوری بی‌نظیر سرشار می‌شوند.تعزیه، نمایش دوبارة ماجرای «انی اعلم ما لاتعلمون» است، با زبان حال انسان‌هایی که می‌کوشند تا به تمنای پرطنین فطرت نیایش‌طلبانة انسان، پاسخی به غایت زیباشناسانه دهند. برای شناخت نمایش تعزیه و دلیل تأثیرگذاری‌های آن بر خاص و عام، باید به شناختی حضوری و تأویلی از زبان ِحال رسید، نه این که تنها حال ِزبان را در نظر گرفت. زبان حال تعزیه، از حال زبان نمایش فراتر است؛ زیرا نیایشی‌ترین گونة نمایش است، نه نمایشی‌ترین گونة نیایش.

 

پي‌نوشت:

1) شهریاری، خسرو؛ کتاب نمایش، تهران، امیرکبیر.

2) چلکووسکی، پیتر؛ تعزیه، هنر بومی پیشروایران، ترجمه داوود حاتمی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

 

منبع : باشگاه اندیشه – علیرضا باوندیان

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:10  توسط سید حسن حسینی نژاد  |